مؤلف مجهول
10
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
جوامرد بخروشيد ، بخواند خداوند را تعالى يا إله ابراهيم و اسحاق اردد الى امانتى گفت يا إله ابراهيم و اسحق و يعقوب آن گاو را به من باز رسان « 1 » . اين روايت بو صالح بود . اما اندر روايت وهب بن منبه و حسن بصرى از بو هريره رحمة اللّه عليهم روايت كنند از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه او گفت : اندر بنى اسرايل جوانى بود بجاى مادر خويش نيكوكار ، و شب را سه قسمت كردى در يك قسمت بخفتى و يك قسمت نماز كردى و اندر يك قسمت بر بالين مادر بنشستى ، و مرو را تلقين كردى به تسبيح و تهليل و تكبير . گفتى اى مادر اگر از قيام شب ضعيف گشتهاى تسبيح و تهليل مىكن ، و چون روز شدى پشتوارهاى 12 هيزم آوردى ، و آن را بفروختى بهاى آن سه قسمت كردى سيكى به درويشان دادى و سيكى خود خوردى و سيكى به مادر [ 7 ] دادى . و مادر وى بعضى از آن بخوردى و بعضى صدقه دادى . چون روزگار [ ى ] برآمد اين مادر مرو را گفت : يا فرزند ، من از پدر تو گاوى ميراث يافتهام ، نشانى بر گردن وى نهادهام و او را به خداى عز و جل سپردم و به صحرا بيرون راندم و رنگ آن گاو زردست ، گاوى سخت زرد ، چنانك گويى از رنگ موى 13 وى آفتاب مىبرخشدى ، بىعيب گاوى . به بيابان اندر رو ، بخوان خداى ابراهيم و اسحق را چون خداوند تعالى آن گاو به تو باز دهد دست اندر گردن وى اندر آر و آن را به نزد من آر . اين جوان از پيش مادر برفت . دو شب و دو روز مىرفت چون روز سديگر بود ، بديد اين گاو را بدين نشان ، اندر چراگاهى ، بخواند خداى را عز و جل و گفت يا إله ابراهيم و اسحاق و يعقوب آن گاو را به من رسان . به امر خداى عز و جل آن گاو بيامد پيش
--> ( 1 ) . حاشيه : بامر خداى تعلى آن گاو بيامد .